مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

148

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

چيزى بر جاى نماند ، مگر عود . پس گفتم صندوقچه آوردند كه عود و عنبر و مشك بصندوقچه اندر مساوى پنجاه دينار بود . آنگاه تيغ فروهشت و عود و مشك و عنبر را يك‌يك از صندوقچه بدر آورده ، به اين روى و آن روى همىگردانيد و بدقت مشاهده كرده ، بصندوقچه باز ميگذاشت . چندانكه من از زندگى سير شدم و نزديك شد كه روانم از تن برود و وقت از سينه من تنگ‌تر شد . او را سوگند دادم كه تمامت سر من بتراشد . آنگاه تيغ برداشت و كمى از سر من بتراشيد و قد راست كرده ، گفت : اى فرزند ، نميدانم كه به نيكوئيهاى تو شكر گذارم يا بخوبيهاى پدرت سپاس گويم . مهمانان امروزه من از احسان تو خوشنود خواهند شد و اگر خواهى كه مهمانان من بشناسى ، زيتون گرمابهء و صليع تون تاب و عوكل سبزى فروش و عكرشهء بقال و حميد زبّال و عكارش پالان دوز است . و هركدام از ايشان بطرزى ابيات خوانند و بنوعى برقصند . من سخن دراز كردن دوست ندارم و كارهاى ايشان يك‌يك نتوانم شمرد . اما مختصرى باز گويم كه : گرمابه‌اى مرديست اديب . اين شعر هميخواند : ان لم اذهب اليها تجئنى بيتى 16 . و اما زبّال ، مرديست ظريف . هميرقصد و همىگويد : الخبز عند زوجتى ما صارفى صندوق 17 . هر يكى از ياران را ظرافتى است كه در ديگرى يافت نميشود . اگر تو بنزد ما آئى و پيش ياران خود نروى ، از براى تو بسى خوشتر است . تو از بيمارى برخاستهء . بيم آن دارم كه در ميان ياران تو يكى پرگو باشد كه از پر گفتن ، ترا بيازارد . بهتر اينست كه بنزد ياران من آئى و صحبت ايشان را غنيمت شمارى و از لطايف ايشان ، فرح يا بى . كه شاعر گفته : هر وقت خوش كه دست دهد مغتنم شمار * كس را وقوف نيست كه انجام كار چيست پس من از غايت خشم ، خنديدم و گفتم : تو كار من بانجام رسان تا من بروم و تو نيز زودتر رو كه ياران تو چشم براهند . گفت : قصد من اينست كه تو با ياران من معاشرت كنى . كه اگر بيك بار ايشان را ببينى ، ديگر تركشان نتوانى